تبلیغات
یوتاب
یوتاب
ما همیشه هستیم انشا الله شما هم با نظرات خود ما را دلگرم کنید
جمعه 6 شهریور 1388

سیستم کلیکی یوتاب (عضو شوید)

جمعه 6 شهریور 1388

نوع مطلب :
نویسنده :محمد غریبی

وبلاگ داران و وبمستر های عزیز اگر بیکار هستید

و یا به دنبال درآمد در اینترنت هستید در سیستم

 کلیکی یوتاب عضو شوید و هر ماه پول قابل توجهی

 به جیب بزنید اگر می خواهید بیشتر در مورد این

 سیستم بدانید به آدرس www.iUTAB.com مراجعه کنید

عجله کنید و فرصت را از دست ندهید از همین الان شروع کنید

دوستان عزیز هر کس که از طرف شما وارد این سیستم شود

درصدی از سود او به شما تعلق می گیرد یعنی خیلی راحت

و بدون هیچ درسری شما صاحب پول قابل توجهی می شوید





پنجشنبه 5 شهریور 1388

فرشته بیکار

پنجشنبه 5 شهریور 1388

نوع مطلب :
نویسنده :محمد غریبی

روزی مردی خواب عجیبی دید.

دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه می کند. هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دیدکه سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند، باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند. مرد از فرشته ای پرسید: شما چکار می کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد، گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم.

   مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از فرشتگـــان را دید که کاغذهـایی را داخل پاکت می گذارند و آن ها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند.

   مرد پرسید: شماها چکار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم.

   مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است. با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟

  فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند.

مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟

فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافیست بگویند: خدایا شکر

نظر یادتون نره هاااااااااا

www.iUTAB.com




سه شنبه 3 شهریور 1388

فراق

سه شنبه 3 شهریور 1388

نوع مطلب :
نویسنده :محمد غریبی

(فراق)

اشکها درکنج دیده مرزبانی می کند

شبنم سرد سحررا میهمانی می کند

درسکوت شب دلم ازعشق توگویدسخن

گاه ازفقدان تودل نوحه خوانی می کند

لرزه براندام شب می افتدازاین گفتگو

چون دلم بایادتو شب زنده داری می کند

گاه بادیوارو دردارد نوا وگفتگو

گاه هم باآسمان نجوا وزاری می کند

کوچه هابا باناله هایم آشنا گردیده اند

سنگ فرش جادَه هابامن غریبی میکند

ظلمت وشب نیمکت تنهای شهر

زیرجسم خسته ی من بیقراری میکند

جیرجیرکهادرسکوت محض وحشت میکنند

گوش بر فریاد مجنون زمانی می کنند

بر سرمرغ دلم دست تسلَی می کشند

چون که تنها میشوددل دیده جاری میکند

سیل اشک چشم من تصویرزیبای تورا

مثل باران شستشوی برگ سوری می کند

ظلمت شب نی چراغست ونه شمع

آرزوی زندگی درجنب نوری می کند




سه شنبه 3 شهریور 1388

افتتاحیه یوتاب

سه شنبه 3 شهریور 1388

نوع مطلب :
نویسنده :محمد غریبی

با سلام خدمت دوستان من این وبلاگ را در همین لحظه برای شما ساختم

 

لطفا از سایت من بازدید کنید

            www.iUTAB.com